#هر_دو_باختیم__پارت_272

بابا با تعجب برگشت سمتم.

پدرم- چی داری می گی؟ نزنم؟ این رفته به تو خیانت کرده تو می گی نزن؟! چرا این حرفو می زنی؟

" درسته.. رادین نا خواسته مرتکب یه خیانت شد.. خیانتی که می تونست جلوشو بگیره ولی این کارو نکرد!

" لعنت به تو رادین! لعنت به تو که انقدر زود کوتاه اومدی جلوش!

" ولی در اصل گناه واقعی رو مهناز مرتکب شده نه رادین.. پس چرا باید رادین در این حد کوچیک بشه وقتی گناهی مرتکب نشده.. چرا باید به خاطر من این توهینا رو تحمل کنه!

" رادین فقط یه رابطۀ اجباری با مهناز داشته.. رابطه ای که مهناز هیچ چیزیش رو توش از دست نداد.. اون حتی دختر نبود که بخوام به بهونۀ این که رادین اونو از دنیای دخترونش جدا کرد تو این مسئله کوتاه بیام..

" نه... سکوت جایز نیست.. اصلا چرا باید سکوت کنیم؟ اگر خانواده رادین بفهمن مهناز چه غلطی کرده کاملا از من حمایت می کنن پس دلیلی برای نگرانی وجود نداره!

بغضی که با وجود گریه های شدیدم توی گلوم جمع شده بود رو قورت دادم تا بتونم حرف بزنم.

- چون حرفایی که زدیم...

رادین پرید وسط حرفمو گفت: ترنم به خاطر قلبتون می گه.. نگرانه که اتفاقی براتون بیافته!

ترانه از کنار رکسانا بلند شد و جلوتر اومد و گفت: رادین چرا پریدی وسط حرف ترنم؟ اون نمی خواست اینو بگه!!

رادین- همینو می خواست بگه دیگه.. مگه حرف دیگه ای هم هست؟

ترانه- نمی دونم.. شاید حقیقت!

romangram.com | @romangram_com