#هر_دو_باختیم__پارت_266

مادرم- صبر کن ببینم تکلیف چیو روشن کنی؟ یعنی چی؟ شما دوتا تازه دیشب عقد کردین.. هنوز یه روز نشده طلاق بگیرین؟!

- مامان جان انتظار نداری با کسی که جلوی خودم با یه دختر دیگه رابطه داشته زندگی کنم.

ترانه- خب می گم شاید مست بوده.. شاید نفهمیده داره چی کار می کنه!

- حالا هر چی! من دیگه نمیخوام ادامه بدم. بابا خواهش می کنم برین لباساتونو عوض کنین.. همین الان باید بریم خونشون.

بابام سری تکون داد و سریع حاضر شد. مامان و ترانه هم خیلی سریع حاضر شدن.

پدرم- ترانه تو کجا میای؟ لازم نیست تو بیای بمون خونه.

ترانه- نه بابا بهتره منم باشم. شاید ترنم به کمک نیاز داشته باشه.

پدرم- کمک هم بخواد مامانت هست.

ترانه- یکی الان باید مامانو جمع کنه.

مادرم- ای بابا.. اقا شما که حریف ترانه نمی شی بیان بریم دیگه.. حالا اینم بیاد چی می شه مگه؟!

همه سوار ماشین شدیم. نگاه های ترانه رو گاه و بی گاه روی خودم احساس می کردم. یه جورایی مشکوک نگاهم می کرد.

" آهان یادم اومد... ترانه خبر داره که من دیشب خونه رادین اینا نموندم و اومدم خونه..

" پس برای همینه که از اون موقع تا حالا داره با نگاهاش قورتم می ده!

romangram.com | @romangram_com