#هر_دو_باختیم__پارت_265


پدرم- خب پس مهناز کجا بود این وسط؟ خیالاتی شدی دختر؟!

- نه بابا.. خیالات نبود! ای کاش خیال بود.

پدرم با بی صبری گفتم: صغری کبری نچین بگو چی شده دیگه!

یه بار دیگه داستان رادین رو توی ذهنم یاداوری کردم تا موقع تعریف کردن خراب کاری نکنم. گرچه انقدر حالم بد بود که اگه یه مطلب رو بهترین شکل ممکن هم حفظ باشم بازم الان تو تعریف کردنش تپق می زنم.. چه برسه به این داستانی که از تعریف کردنش بیزار بودم.

یه نفس عمیق کشیدم تا از هق هقم کم بشه که بتونم حرف بزنم. حرفایی که می خواستم بزنم درست و حقیقی نبود ولی اشکام عین واقعیت بود. از ته دل اشک می ریختم. ولی خودمم نمی دونستم چرا؟! شاید به حال رادین که بعد از این ماجرا حسابی تو دردسر می افتاد!

- دیشب من قبول نکردم با رادین تو یه اتاق بخوابم. .اونم به من گفت برم تو اتاق رکسانا. وسطای شب بود که احساس تشنگی کردم. رفتم اب بخورم که صدای تلفن حرف زدن رادین رو شنیدم. نا خود آگاه کنجکاو شدم ببینم داره با کی این وقت شب حرف می زنه برای همین پشت در اتاقش گوش وایسادم.

متوجه شدم داره با یکی قرار ملاقات می ذاره. ترجیح دادم به جای این که بخوام به روش بیارم چی شنیدم و ازش بپرسم کجا می خواد بره خودم دنبالش کنم. برای همین بلافاصله با تاکسی بی سیم تماس گرفتم. دنبالش رفتم. رفت سمت یه خونه باغ. وقتی در باغ باز شد و وارد شد انقدر حواسش پرت بود که درو نبست. منم وارد اونجا شدم. از چیزی که دیدم شاخ در اوردم. مهناز اومد به استقبالش. بعدشم... ( بغضمو قورت دادم ) با هم رفتم تو.

وقتی هم از در نیمه باز خونه داخل شدم یکی از ادمایی که داخل اون خونه بود منو دید و به مهناز خبر داد. پاره شدن گوشۀ لبم هم به خاطر کشیده هاییه که رادین بهم زده.. از این که دنبالش رفته بودم عصبی شده بود!

تمام سعیمو کردم که عین حرفایی که رادین بهم گفته بود رو به زبون بیارم.. فکر کنم موفق شدم. بابا با دهن باز بهم خیره شده. احتمالا باور نکرده بود. حق داشت باور نکنه.. اخه کی همچین داستان مسخره ای رو باور می کرد که اینا باور کنن.

ترانه جلو اومد و گفت: ترنم تو داری در مورد رادین حرف می زنی نه یه پسر خیابونی.

" حق با ترانس.. رادین یه پسر هوس باز خیابونی نبود! خیلی خوددار تر از این حرفا بود!!

بی توجه به حرف ترانه همون طور که رادین ازم خواسته بود گفتم: بابا خواهش می کنم همین الان بریم خونشون.. من بایدتکلیفمو روشن کنم.


romangram.com | @romangram_com