#هر_دو_باختیم__پارت_261
" البته تقصیر منم بود.. باید در مقابل حرفای رادین یه واکنشی نشون می دادم!
رادین- ببین مهناز.. تو می دونی وقتی من یه قولی بدم پاش می ایستم.. پس همین حالا بهت قول می دم باهات بمونم ولی به شرطی که با ترنم کاری نداشته باشی!
" اره.. رادین سر قولش می مونه.. این چندین بار در مورد کارای شرکت بهم ثابت شده بود!
" اما الان چی؟ می خواد با این گودزیلا بره زیر یه سقف؟!!
مهناز بلند و شیطانی خندید و گفت: جوک نگو رادین! تو به هر حال تو دستای منی و مجبوری هر کاری می گم بکنی!
رادین تو یه حرکت خیلی سریع جای خودشو با مهناز عوض کرد. حالا رادین روی مهناز بود. مچ دستاشو روی تخت نگه داشته بود تا نتونه حرکتی بکنه.
با لحن تهدید امیز گفت: من نخوام تو به من نمی تونی دست بزنی از ادمات هم کاری بر نمیاد پس اگه منو می خوای بهتره بیخیال اذیت کردن ترنم بشی.
مهناز- رادین خودتم می دونی که اگه بخوام به راحتی می تونم مجبورت کنم هر کاری که می خوام انجام بدی.. ولی فعلا به دلت راه میام. بالاخره یه فرصت دیگه هم پیدا می کنم که حال این دختره رو بگیرم... حالا دستامو ول کن!
رادین- اول به سیامک بگو بره عقب و ترنم رو ول کنه.
مهناز با حرص گفت: دیگه زیادی دارم واسم شرط و شروط می ذاریا!
رادین جوابی بهش نداد.
مهناز- سیامک ترنمو ببر بیرون.
romangram.com | @romangram_com