#هر_دو_باختیم__پارت_260
رادین پیش قدم شد و کمر مهنازو گرفتو اونو به طرف خودش کشید. خیلی اروم و با لوندی دستشو از روی برامدگی سینش رد کرد و برد پشت گردنش. کیلپس موهاش رو باز کرد. موهای لخت مهناز دور شونش ریخت. هنوزم پالتو تنش بود. نگاه رادین بین لب و چشمای مهناز در حرکت بود.. همین طور نزدیکش می شد. مهناز فاصله رو سریع تر تموم کرد و لباشو محکم رو لبای رادین فشار داد. اولش بی حرکت بودن ولی طول نکشید که هر دو با هم همراهی کردن. نمی دونم چقدر از اون بوسیدن با ولع گذشته بود که مهناز خودشو عقب کشید و رادینو هول داد. رادین افتاد روی تخت. مهناز پالتوشو در اورد. تاپ قرمز رنگ زیر مانتوش که با بندهای باریکی سفیدی تنش رو بیشتر به رخ می کشید. یه زانوش رو بین پاهای رادین گذاشت و دست هاش رو دو طرفش و روش خم شد.
دیگه دلم نمی خواست ببینم. رمو برگردوندم. سیامک یکی از بازوهامو ول کرد و با دستش چونو محکم گرفت و به طرف اونا برگردوند. می خواست وادارم کنه نگاه کنم. چشمامو بستم.
اون یکی بازوم رو هم ول کرد و منو چسبوند به دیوار. سر شونه هامو به دیوار ثابت کرد. با این که دستاش قدرت زیادی داشت ولی بازم بی حرکت نموندم.
در همون حالت که تقلا می کردم گفتم: ولم کن عوضی!
خودشو جلو کشید و زیر گوشم گفت: فکر کردی به همین راحتی ازت می گذرم.
صدای رادین رو شنیدم.
رادین- مهناز قرار بود با ترنم کار نداشته باشی. به آدمت بگو بره بیرون و دست از سرش بر داره!
مهناز با ناز کف دستشو روی سینه های رادین که حالا با باز شدن دکمه هاش بیرون افتاده بود کشید و گفت: به اونا کاری نداشته باش عشقم.. بذار ترنم هم یه حالی بکنه!
" هه.. عشقم؟! چقدر مسخره!! واقعا فکر می کنه رادین قبول می کنه عشقش باشه؟!
" فکر کنم اگه همۀ دخترای روی زمین منقرض شده باشن و فقط مهناز باقی مونده باشه بازم رادین حاضر نمی شه اونو بگیره!
دوباره خواست رادین رو ببوسه که رادین سرشو عقب کشید و گفت: مثل این که تو نشنیدی من پایین چی گفتم؟!
مهناز خم شد و گوش رادین رو گاز گرفت و گفت: تو فکر کردی من احمقم؟! فکر کردی حرفاتو باور کردم؟ تو دلت نمی خواد اون اذیت بشه.. برای همین اون حرفا رو زدی!
" وای.. دست رادین براش رو شده بود!
romangram.com | @romangram_com