#هر_دو_باختیم__پارت_257


مهناز- پس حالا که دستمال تو جیب تو شده بذار دوست منم ازش استفاده کنه.. خیلی دلش می خواست یه شب رو با این دختره بگذرونه.

با این حرف چشمام از ترس تا اخرین حد ممکن گرد شد! با وحشت چشم به رادین دوختم.. منتظر بودم ببینم چی از دهنش میاد بیرون! رادین خونسرد بود!

" خوش به حالش که انقدر راحت می تونه خودشو کنترل کنه!! ولی اگه اینا فیلم نباشه چی؟!

" اگه واقعا خونسرد و بیخیال باشه چه بلایی سر من خواهد اومد!

رادین- ببین مهناز.. تو این دختره رو نشناختی! ممکنه برامون دردسر درست کنه! نذار حالا که من غرورمو کنار گذاشتمو حرف دلمو بهت زدم با یه مشکل از طرف این دختره رو به رو بشیم.. ولش کن بره! اون به اندازه کافی تحقیر شده!

مهناز- چه دردسری قراره واسه ما درست بشه؟ نگران نباش.. هیچ غلطی نمی تونه بکنه!

رادین- ول کن عشقم.. اینا گدا گشنه ان.. هر کاری می کنن تا یه کاری دستمون بدن!

" گدا گشنه!!!! اه.. چقدر از این کلمه بدم میاد!

مهناز- به خاطر همین گدا گشنه بودنشون هیچ کاری از دسشون بر نمیاد! هر دردسری درست کنن با یه قرون پول می تونیم حلش کنیم.

" حیف که به خاطر وجود زیاد استرس زبونم بند اومده بود.. وگرنه سرشون داد می زدم و می گفتم که گداگنه توئی که به خاطر یه ذره محبت دیدن خودتو این طوری به اب و اتیش می زنی!

رادین- اخه عزیزم.. گره ای که کور نیست رو برای چی بکشیمش که کور بشه و مجبور بشیم با دندون بازش کنیم! وقتی الان می تونیم ولش کنیم بره به درد خودش بمیره چرا دیگه خودمونو تو زحمت های بعدی بندازیم؟! ببینش انقدر بدبخته که حتی دیگه صداش هم در نمیاد!

" باز خوبه رادین یه دلیل برای سوکت من اورد.. گرچه دلیل قشنگی نبود ولی بازم خوب بود که مهناز بور کنه از سر بدبختی سکوت کردم نه از سر ترس.. نه از روی این که دلم نمی خواد به رادین توهین کنم!


romangram.com | @romangram_com