#هر_دو_باختیم__پارت_256
" اگه الان کاری کنم که مهناز شک کنه ممکنه هر دو تو دردسر بیافتیم.. پس فکر کنم صلاح بر این باشه من داد و بیداد راه بندازم!
حرص ریختم تو صدام و با فریاد گفتم: خیلی عوضی هستی رادین! اینا یعنی چی؟ یعنی از اول منو بازی دادی؟!
رادین پوزخندی زد و گفت: چیه نکنه فکر کردی عین تو فیلما با یه لج و لج بازیه ساده و یه بوسه عاشقت شدم؟
یه دفعه مهناز وحشی شد و به یقش چنگ زد و با فریاد گفت: چــــــــــــــــــــی؟؟!! تو اونو بوسیدی؟!
" اوه.. سوتی داد!
رادین اصلا خودشو نباخت با یه لبخند کج گفت: خب عزیزم بالاخره باید ازش استفاده ای کرده باشم که حکم دستمال توی جیب رو براش بریدم دیگه!
مهناز اخم شدیدی کرد و گفت: تو با اون رابطه داشتی!
رادین تو چشمای مهناز خیره شد و کمی چشماشو خمار کرد و گفت: چی از این بهتر؟ دیگه هیچ کس نگاش نمی کنه! برای رفع نیازش دیگه نمی تونه روی شوهر حساب باز کنه! حتی ممکنه به رابطه غیر شرعی هم تن بده!
" نمی دونم فیلمه یا حقیقت فقط هر چی هست می خوام زودتر تموم شه!
" لعنتی هر یه کلمه از حرفاش عین یه شمشیر تو قلبم فرو می ره!!
" حتی دیگه نمی تونستم لب باز کنم و بهش بد و بیراه بگم!!
دستای مهناز از روی یقیۀ رادین به سمت گرنش منحرف شد. انگشتاش پشت گردن رادین به هم قلاب شدن. یه زانوشو گذاشت روی رون پای رادین و تکیش رو به رادین داد. از دیدن ای صحنه ها اصلا حال خوبی نداشتم.. دلم می خواست هر چه سریع تر از اون محل دور بشم.. ولی حیف که دستام بسته بود و نمی تونستم. پس چشمامو بستم.
صدای خمار شدۀ مهناز به گوشم رسید.
romangram.com | @romangram_com