#هر_دو_باختیم__پارت_247
- نه بابا کدوم ناشناس می تونه با من کار مهمی داشته باشه؟
تماس رو رد کرد و گوشی رو پرت کرد رو تخت. خیلی طول نکشید که دوباره زنگ خورد.
رادین- اه معلوم نیست کی هست دست بردار هم نیست.
- خب جواب بده! اگه دیدی مزاحمه تلفنتو خاموش کن.
با اکراه تلفن رو جواب داد.
رادین- بله؟!.. بله خودم هستم.. شما؟! ... از بیمارستان؟..
" گوشامو تیز کردم.. از بیمارستان بود؟! نکنه واسه بابا اتفاقی افتاده؟!
رادین- خب ایشون به من چه ربطی داره با پدرش تماس بگیرین!... یعنی ایشون هیچ کسو به غیر از من نداره که بیاد بیمارستان رضایت بده برای عمل؟.. نه خانم من نمیام به فکر یکی دیگه از فامیلاشون باشین.
تلفنو قطع کرد.
با اضطراب پرسیدم: کی بیمارستانه؟
با خونسردی گفت: مهناز.
چشمام گرد شد!
romangram.com | @romangram_com