#هر_دو_باختیم__پارت_246

با این حرفش چشمای خمارم کاملا باز شد و به خودم اومدم.

" اه بمیری رادین .. همیشه باید یه جوری حال گیری کنی!

از این حرفش یه جورایی ناراحت شدم.. نمی دونم اصلا چرا بهم بر خورد!! مگه خودم بهش نگفته بودم نباید بهم دست بزنی! پس چرا حالا که بهم هشدار داده بود ناراحت شدم؟

به قفسۀ سینش فشار اوردم و خواستم از بغلش بیام بیرون که نذاشت!!

با تعجب بهش نگاه کردم!!! عجب ادمیه ها!! نه به این که یه دفعه ادمو به خودش میاره و از بلندی پرتش می کنه پایین نه به این که حالا نمی ذاره برم!!

ادم نمی دونه به کدوم ساز این دیوونه برقصه!

زیر لبی و اروم گفتم: ولم کن رادین!

فشاری روی کمرم و اورد و گفت: اول بگو حال الانت چیه بعد برو!

نفسمو با صدا دادم بیرون. کمی می لرزید. جوابی بهش ندادم. خم شد و لباش رو روی گونم قرار داد. گرم و پر حرارت گونمو بوسید و زیر گوشم گفت: برو.. نمی خواد به من جواب بدی. ولی وقتی رفتی تو اتاقت از خودت بپرس چرا الان مثل چند دقیقه پیش مستأصل و نگران نیستی!

دستش از پشت کمرم شل شد ولی ولم نکردم. گمونم منتظر بود خودم برم از بغلش بیرون. خواستم از حصار دستاش بیرون بیام که گوشیش زنگ خورد. نگاه هر دومون روی پاتختی که گوشی رادین بود چرخید.

رفت سمت گوشیش.

رادین- شماره ناشناسه! ولش کن جواب نمی دم!

- خب هر کی باشه شاید کار مهمی داره که زنگ زده دیگه!

romangram.com | @romangram_com