#هر_دو_باختیم__پارت_245


با صدای گرفته ای گفت: اگه می خوای برو تو اتاق خودت! فکر کنم بازم من باختم!

باز هم ذهنم درگیر جستجو شد. این بار برای چی باخت؟

با تداعی شدن بازیمون دلیل باختشو فهمیدم.. اون گفته بود ارادشو از دست نمی ده و منم گفته بودم تحریک نمی شم!

" اگه می گه باختم پس یعنی داره ارادشو از دست می ده!

" من چی؟ من بازی رو بردم؟

" بهتره با خودم رو راست باشم.. منم باختم!

از جام بلند شدم. وقتی خودش ازم خواسته برم بیرون باید این کارو کنم. شاید با این کار هر دومون اروم بگیریم.. گرچه در مورد خودم اصلا مطمئن نبود.. شاید توی اغوش رادین بیشتر اروم می گرفتم.

برای بیرون رفتم باید از جلوی اون رد می شدم. یه دفعه پام رفتم روی دمپایی های بابام.. چون بی هوا بود پام تقریبا پیچ برداشت. هینی کشیدم. انتظار داشتم روی زمین ولو بشم ولی تو یه جای گرم و خوش بو جا گرفتم. حس لامسم سریع شروع به انالیز کرد و به زودی تونستم پوست انسان رو تشخیص بدم

چشمامو که به علت ترس بسته بودم به ارومی باز کردم. تو بغل رادین بودم! ضربان قلبم بالا گرفت. فکر کنم اگه روی قفسۀ سینم دقیق می شدم از روی لباسم تپیدن قلبم رو می دیدم.

توی چشمای هم خیره بودیم. حتی پلکم نمی زدیم. حرارات بدنش بیش از پیش بالا رفته بود. دستشو به ارومی روی کمرم اورد و منو بیشتر به طرف خودش کشید. دست منم روی سینۀ داغ اون بود. یه دستش رو هم برد پشت گردنم. چشماش سر در گم بود! نمی دونم توی صورتم دنبال چی می گشت!!

اروم و محتاط صورتشو جلو اورد. نوک بینیش رو مالید به بینیم. کمی بعد داغی لباشو روی گونم احساس کردم. همون طور لبش روی پوست صورتم کشیده شد تا رسید به گوشم. لالۀ گوشم رو بوسید. زمزمه اش توی گوشم پیچید!

رادین- ترنم بیداری یا نه؟ حواست هست داره چه اتفاقی می افته؟! نمیخوای جلمو بگیری؟


romangram.com | @romangram_com