#هر_دو_باختیم__پارت_240
- ای بابا.. حالا تو یه امتحان بکن!
- امتحان کردن نمی خواد که! خب معلومه که فرقی به حالم نمی کنه! تازه فرض کنیم الان خوابم ببره.. اونم به زور.. تا صبح که به یه سمت نمی خوابم.. بالاخره ممکنه برگردم این سمت.. اون وقت اگه این نور بخوره تو چشمم حتما بیدار می شم.. اون وقت اون طوری بد خواب هم می شم.. خواهش می کنم خاموشش کن!
- پوفی کردم و تو جام نیم خیز شدم و گفتم: خب اگه می خوای می تونم برات چشم بند بیارم!
- نه بابا.. چشم بند می خوام چی کار؟ وقتی چشم بند می زنم احساس خوبی بهم دست نمی ده.. اصلا تو خواب راحت نیستم.
با حرص گفتم: رادین اگه می خواستی راحت باشی بهتر بود خونۀ خودتون می موندی.. حالا که اومدی این جا و این به قول خودت معامله رو گذاشتی باید تحمل کنی و با شرایط من راه بیای!
- ترنم می دونی که برای من باید وجود نداره.. پس خودت به زبون خوش کاری رو که می گم انجام بده قبل از این که پسر بدی بشم.
" حیف که الان وقت مناسبی برای لج و لج بازی کردن نیست.. وگرنه می دونستم باهات چی کار کنم!
با حرص چراغو خاموش کردم و گفتم: راضی شدی؟ حالا بخواب بذار منم بخوابم.
خندید گفت: البته اگه ببره!
- می بره! اگه تو فکو ببندی!
- من فکم رو هم ببندم تو بازم خوابت نمی بره! اخه مگه می شه!
شمرده و با حرص گفتم: رادین.. من.. تحریک.. نمی شم..!
یه دفعه گرمای نفسش رو روی گردنم احساس کردم. و بعد صداش توی گوشم پیچید.
romangram.com | @romangram_com