#هر_دو_باختیم__پارت_239


- ترنم من اگه خوابم نبره برای تو هم بد می شه ها! ممکنه واسه این که زودتر خوابم ببره مجبور بشم از تو کمک بگیرم.

انگشت اشارمو به نشانۀ تهدید گرفتم جلوشو گفتم: تو جرأت داری به من دست بزن!

ابروهاشو داد بالا گفت: دست بزنم چی می شه؟

" ای بابا.. دوباره بدون فکر شاخ و شونه کشیدم!

" اخه یکی نیست بهم بگه تو یه وجب بچه چه کاری از دستت بر میاد که بی خودی واسه این غول بی شاخ و دم زبون دراز می کنی!

انگشتمو انداختم و گفتم: مثل این که از همین الان حرفایی که تو سالن زدی رو یادت رفته! بهتره من برم سر جام بخوابم.

خواستم برم که دستمو گرفت و گفت: من که نگفتم کاری می کنم! گفتم از تو کمک می گیرم.. حالا این کمک می تونه به این شکل باشه که ازت بخوام برام یه قرص خواب اور بیاری! یا این که مثلا برام قصه بگی!

می دونستم واقعا همینا تو ذهنش نبود ولی دیگه چیزی به روی خودم نیاوردم .. دستمو از دستش بیرون کشیدم و پشت بهش دراز کشیدم. دوباره صدای معترضش بلند شد!

رادین- ترنم با این نور من اصلا نمی تونم بخوابم.. خواهش می کنم خاموشش کن!

خودمم نمی تونستم تو این نور بخوابم. ولی دلم نمیخواست اتاق کاملا تاریک باشه واسه همین این چراغ رو روشن گذاشته بودم.

- اه.. بگیر بخواب دیگه رادین.. پشتتو کن به نور بخواب!

- نمی شه.. بازم نورش زیاده.


romangram.com | @romangram_com