#هر_دو_باختیم__پارت_241


رادین- پس چطوره خودم تحریکت کنم؟

سریع برگشتمو هولش دادم عقب و گفتم: هوی.. قرار بود جناب عالی بخوابی و ببینی من خوابم می بره یا نه! همین! حالا هم مثل ادم بخواب و به حرفی که گفتی عمل کن!

سرشو تکون داد و گفت: اطاعت می شه همسرم! شب خوش.

اینو گفت و پشتشو به من کرد و خوابید.

چشمامو بستم. بدون این که بخوام لحظه ای که رادین داشت منو می بوسید یادم اومد. سریع چشمامو باز کردم. یه نفس عمیق که سعی کردم بدون صدا باشه کشیدم و دوباره چشمامو بستم. این بار لحظه ای که داشتم تو اغوشش می رقصیدم جلوی چشمم اومد. مجدد چشمامو باز کردم.

" اه.. می شه به این چیزا فکر نکنی ترنم!

دلم می خواست از روی حرص نفسمو پر صدا بفرستم بیرون. ولی اگه این کارو می کردم رادین متوجه کلافگیم می شد. خودمو کنترل کردم.

چند ثانیه بعد تخت تکون خورد. به سمتش برگشتم.پهلو عوض کرده بود و داشت به من نگاه می کرد! بیخیال دوباره پشتمو بهش کردم. که دوباره تخت تکون خورد. دوباره به سمتش برگشتم دیدم طاق باز شده.

" من نمی دونم یه پهلو عوض کردن چی کار داره که کل تختو به لرزه در میاره!!!

با حرص گفتم: می شه انقدر تکون نخوری! رو مخمی!

تو همون حالتی که خوابیده بود سری بالا انداخت و گفت: نچ نمی شه! جام عوض شده بد خواب شدم!

" ای بابا.. تا دو دقیقه پیش بهونه چراغ خوابو داشت.. حالا داره می گه جام عوض شده!


romangram.com | @romangram_com