#هر_دو_باختیم__پارت_234
خندید و سری تکون داد و گفت: فکر کنم اوضاع رو بدتر کردم! همین طوره؟
بازم جوابی ندادم! اخه نمی دونستم الان اوضاع بدتر شده یا بهتر! فکر کنم رسما قاطی کردم!!
رادین- تا همین چند دقیقه پیش شیش متر زبون داشتی الان همشو شوهر دادی رفته که حرف نمی زنی؟!
از شوخی هاش خندم گرفته بود. سعی نکردم جلو خندمو بگیرم.. دلیلی نداشت الان با غرور باهاش رفتار کنم.. تا حالا با همچین رادینی برخورد نداشتم. اصلا فکر نمی کردم یه روزی با رادین این طوری برخورد کنم! انقدر مهربون و غیر رسمی!
شدت خندمو کنترل کردم و گفتم: نه! زبونم سر جاشه! فقط احتیاج به زمان دارم که بیشتر فکر کنم.. امشب من فقط شوکه ام!
رادین- اهان.. حق داری خب! وقتی یه دفعه یه پسر باحالی مثل من بهت ابراز علاقه کرده حق داری شوکه بشی!
بعدشم خندید. داشت شوخی می کرد می دونستم جدی نمی گه.. منم مثل خودش لحن شوخی گرفتم و گفتم: یه پسر مثل تو باید از خداش باشه عاشق دختری مثل من بشه!
همین طور که داشت به طرفم میومد گفت: اون که بله!
بهم رسیده بود. رفت پشتم ایستاد و سرشو خم کرد کنار گوشم و گفت: کیه که بدش بیاد با دختری مثل تو زیر یه سقف بره! اونم این وقت شب! هر دومون تنها! کی می تونه بگذره که من بگذرم؟
از حرفاش گر گرفتم.. خیلی اروم موهامو کنار زد و نوک بینیش رو نرم روی گردنم کشید.. خندم جمع شد. باز داشت شیطون می شد! یه دفعه صدای خندشو شنیدم. با تعجب به طرفش برگشتم. از ته دل می خندید.
- چته؟!!
میون خنده بریده بریده گفت: خیلی... زود.. تحت.. تأثیر قرار.. می گیری!
تازه گرفتم به چی می خنده! با اخم گفتم: کی گفته من تحت تأثیر قرار گرفتم؟!
romangram.com | @romangram_com