#هر_دو_باختیم__پارت_233
اولین بار بود که رادین انقدر با احترام باهام برخورد می کرد. اگه درخواستشو رد می کردم احترامشو زیر پا می ذاشتم.. دلم نمیخواست ناراحتش کنم.. اروم دستمو تو دستش گذاشتم. لبخندی زد و دستمو توی دستش فشرد. با هم رفتیم وسط سالن. خواستم مثل خیلی از رقصای دو نفرۀ رسمی یه دستم رو تو دستش بذارم و دست دیگم رو روی شونش . ولی اون هر دو دستش رو گذاشت پشت کمرم و منو به خودش نزدیک کرد. منم به ناچار هر دو دستم رو گذاشتم رو سینش.
قلبش دیوانه وار زیر دستم می کوبید. با این که دستم رو قلب خودم نبود ولی تپشش رو احساس می کردم.. دست کمی از قلب رادین نداشت. بدنش هر لحظه گرم و گرم تر می شد. چشماش برق خاصی پیدا کرده بود. طوری که بازم تاب نگاهشو نداشتم. چشممو ازش گرفتم و سرمو پایین انداختم!
صداش زمزمه وار به گوشم رسید.
رادین- می دونم هنوز نمی دونی چه حسی داری! این لحظاتو خوب به ذهنت بسپر ترنم... شاید از این اتفاقا بتونی جواب سؤالات رو بگیری!
تمایل زیادی داشتم سرمو بذارم رو شونش. دوست داشتم چشمامو ببندم. پلکام سنگین شده بود. خوابم نمیومد! نمی دونم دلیلش چی بود. احساس می کردم چشمام خمار شده.. ترجیح دادم به جای این که چشمای خمار شدم رو ببینه چشمامو ببندم.
خیلی اروم با ریتم اهنگ تکون می خوردیم. دستاش خیلی اروم رو کمرم حرکت می کرد. ای کاش دست از این کار برداره. واقعا داره حالمو دگرگون میکنه! گر گرفته بودم.
تا حالا چندیدن بار این اهنگ رو شنیده بودم.. می دونستم الان دیگه اخر اهنگه. ضربان قلبم که بالا بود بالا تر رفت. نمی دونم بعد از اتمام اهنگ چه اتفاقی قراره بیافته!
اهنگ تموم شد. رادین خیلی اروم دستشو از پشتم برداشت. دستمو گرفت و بوسید.
فقط همین! رفت عقب. خیالم راحت شد.. فکر نمی کردم خودشو کنترل کنه و کاری نکنه!
با لحن و نگاهی شیطون گفت: حالا در چه وضعی هستی خانم خانما؟!
" چطوری بهش بفهمونم حالم چطوریه؟!
" اصلا می شه این حالو وصف کرد؟!
romangram.com | @romangram_com