#هر_دو_باختیم__پارت_232
رادین- ولی اگه بهم فرصت بدی با هم باشیم شاید برای خودتم بهتر باشه!
" با هم باشیم؟ یعنی چی با هم باشیم؟!!
چشمای گرد شدم رو که دید زد زیر خنده و گفت: چی تو سرته که این طوری نگاه می کنی؟
نگاهمو ازش دزدیدم. می دونستم به راحتی همه چیو از نگام می خونه!
اومد جلوم استاد. اروم گونمو نوازش کرد و گفت: منظورم از این که با هم باشیم این بود که به جای دعوا کردن با هم خوب باشم.
معصومانه گفتم: اخه من اصلا نمی دونم باید چی کار کنم.. با حرفات کاملا گیج شدم!!!!
لبخند روی لبش پررنگ تر شد. چشمکی زد و گفت: الان خودم ارومت می کنم!
رفت سمت دستگاه پخش. همون طور که داشت دستگاه رو روشن می کرد و یه سی دی می ذاشت توش گفت: وقتی تو اشپزخونه بودی یه نگاه به اینا انداختم. یکی از سی دی هاش رو خیلی دوست دارم.
سی دی رو که play کرد اهنگ ملایمی فضای خونه رو پر کرد. چراغ رو خاموش کرد و به جاش آباژور رو روشن کرد. بعد اومد رو به روم ایستاد. یه دستش رو زد به پشت کمرش و کمی خم شد و یه دست دیگش رو هم جلو اورد و گفت: پرنسس افتخار می دین با هم برقصیم؟!
از کاراش هم تعجب کرده بودم.. هم خندم گرفته بود.. هم خوشم اومده بود!!
" اخه رادینو این جور کارا!!!
" به من گفت پرنس؟!!؟!؟
وقتی بلا تکلیفیم رو دید دوباره تکرار کرد.
romangram.com | @romangram_com