#هر_دو_باختیم__پارت_229


- تو اینو از ته دلت نمی گی!

- ببین رادین... وقتی بین من و تو علاقه ای نباشه این رابطه می شه از روی هوس.. و من اینو نمیخوام.. خواهش می کنم درک کن و ولم کن.

حلقۀ دستش شل شد. خودمو از حصار دستاش بیرون کشیدم. خواستم برم تو اتاق که صداشو شنیدم.

رادین- بمون به حرفام گوش بده بعدا برو!

توی صداش موجی از التماس بود. نمی تونستم این همه التماسش رو نادیده بگیرم. به سمتش برگشتم. سرمو تکون دادم و گفتم: باشه گوش می کنم.

یه نفس عمیق کشید و شروع کرد.

رادین- روز اولی که اومدم تو دفترت انتظار داشتم به محض این که بفهمی از طرف کدوم شرکت اومدم اینجا حسابی دست و پاتو گم کنی و منو تحویل بگیری. ولی تو هیچ واکنشی نشون ندادی. گذاشتم رو حساب این که اصلا نفهمیدی من کی هستم. چون اصلا حواست به اون فرم نبود…تابلو بود حسابی خسته ای و فقط می خوای زود تر این چند نفر باقی مونده رو هم دک کنی برن.

می دونستم وقتی برای قرار داد بهم زنگ زدی یعنی این که حتما می دونی من کیم.. برای همین یه رفتار کاملا متمایز ازت انتظار داشتم. ولی اشتباه می کردم درست مثل شب اول جلوی من ایستادی! حتی طلب کارانه تر!

توی شرکت بعد از پدرم.. من مغرور ترین ادم بودم و هیچ وقت نمی تونستم با یه نفر که یه اخلاقی مثل خودم داشته باشه کنار بیام.. برای همین معمولا کاری می کنم که طرف روش کم بشه! البته کم کسی پیدا می شه جلوی من وایسه! معمولا همه جلوم خم و راست می شن! تصمیم گرفتم هر طوری هست بهت بفهمونم هیچ کس نمی تونه به من زور بگه!

اون روز که مهناز اومد شرکت رو یادت میاد؟ خوب می دونستم اگه برای عذر خواهی بیام پیشت چه رفتاری ازت می بینم ولی با این وجود موندم برای معذرت خواهی..برات نقشه داشتم.. می خواستم بهت نشون بدم ازت نمی ترم می خواستم بفهمی می تونم به راحتی حریفت بشم. برای همینم اون کارو باهات کردم. تهدیدت کردم.

فکر می کردم با کارم ازت زهر چشم گرفتم ولی ظاهرا اشتباه می کردم. تو همچنان مغرور و بی پروا جلوی من ظاهر می شدی!

اون روز که مهناز تو اتاقت بود و من بی هوا در اتاقو باز کردم مشخص بود هر دوتون هول شدین. حتی تو با اون لبخند ارومت نتونستی استرس درونت رو پنهان کنی. موقع خارج شدن چشمم به شلوغی روی میزت افتاد.. هیچ وقت ندیده بودم این طوری روی میزت شلوغ باشه! مطمئن بودم برای پیدا کردن یه چیز مهم به اون روز افتاده!


romangram.com | @romangram_com