#هر_دو_باختیم__پارت_228

" رابطه؟! این چی داره می گه!

با عصبانیت گفتم: ببین رادین من نمی دونم تو اون مغز فندقیت چی می گذره ولی هر چی هست بدون اشتباهه.. من اگه اون موقع همراهیت کردم فقط از روی غریزه بوده.. همین و بس!

بازومو فشار محکمی داد.. طوری که این بار از فشار درد صورتم رفت تو هم. منو کشید جلو و گفت: خوب می شناسمت ترنم... می دونم انقدر سست نیستی که نتونی در مقابل وسوسه انگیز ترین چیز جلوی خودتو بگیری.. پس نگو از روی هوس همراهیم کردی که اصلا باور نمی کنم!

با صدای اروم تر ادامه داد: اگه حقیقتو نگی... مجبور می شم برای رسیدن به جواب یه بار دیگه امتحان کنم!

" امتحان کنه؟! چیو امتحان کنه؟

به محض این که نگاه خیرشو روی لبام دیدم جواب سؤالمو گرفتم.

دستشو دور کمرم حلقه کرد. سرشو برد زیر گوشم.

" ای بابا من دوباره فلج شدم و تحت فرمان این قرار گرفتم!!

زمزمه وار دم گوشم گفت: ترنم قبلی وقتی بغلش می کردم بدنش می لرزید.. ولی الان انقدر ارومه که دلم نمی خواد رهاش کنم! چون خودمم همراه ارامش اون اروم می شم.

" من ارومم؟!!! اره.. ارومم! دیگه بدنم تنش نداره!

" نباید خامش بشم.. نباید بذارم کاری کنه! من و اون به هم علاقه ای نداریم.. دلم نمیخواد با کسی که هیچ علاقه ای بهم نداره!

" ولی اگه بهم علاقه ای نداره چرا این طوری رفتار می کنه؟ اگه بهش علاقه ای ندارم چرا اروم می گیرم که هر کاری می خواد بکنه؟!!

با صدایی لرزون گفتم: رادین خواهشا ولم کن!

romangram.com | @romangram_com