#هر_دو_باختیم__پارت_227
کم کم داشتم تسلیم این نگاه مخمور می شدم که گفت: ترنم.. وقتی بوسیدمت چه حالی بهت دست داد؟!
از سؤالش حسابی جا خوردم. این دیگه چه سؤال مزخرفی بود؟!!!
می دونستم الان نباید در مورد این جور چیزا باهاش حرف بزنم.. به هر حال من و اون تو خونه با هم تنها بودیم و ممکن بود با این حرفا تحریک بشه.
سریع از جام بلند شدم و گفتم: من خسته ام. .الانم وقت این حرفا نیست.. می خوام برم استراحت کنم.. تو هم می تونی تو اتاق مامانم اینا بخوابی.
با حرکت کردن من از جاش جست زد و تو یه حرکت بازومو گرفت. کمی بازومو کشیدم و گفتم: ولم کن رادین.. گفتم خسته ام!
- جواب منو بده و بعد با خیال راحت برو استراحت کن.
با کلافگی گفتم: چه فرقی می کنه؟ گیر دادیا!
با ارامش گفت: گیر دادم چون مهمه! چون باید بفهمم چه حسی داشتی! اگه نگی خودم اون چیزی رو که احساس کردم به عنوان جوابم استنباط می کنم.
بازومو از تو دستش بیرون کشیدم و گفتم: هر طور دلت می خواد فکر کن.. فقط دست از سر من بردار!
خواستم برم که دوباره بازومو گرفت. این دفعه کمی فشار داد. با کمی خشم از بین دنودنای کلید شدش گفت: می دونی اگه خودم برداشت کنم چی می شه؟
منتظر جواب من نموند و خودش ادامه داد.
رادین- اگه خودم جواب خودمو بدم امشب یه رابطه خوب با هم داریم!
romangram.com | @romangram_com