#هر_دو_باختیم__پارت_224
سرمو بلند کردم. سرش پایین بود.
- رادین تو چیزی خوردی؟
همون طور که سرش پایین بود گفت: نه.. من تمام مدت دم خونه بودم.
" این از کی تا حالا انقدر سر به زیر شده بود من خبر ندارم؟!!
کتابو بستم و از جام بلند شدم و گفتم: پس من الان یه چیزی اماده می کنم با هم بخوریم!
رادین- مگه تو هم شام نخوردی؟
- نه هنوز!
- چرا؟
در حالی که داشتم به طرف اشپزخونه می رفتم بدون اینکه جواب چراشو بدم گفتم: تن ماهی دوست داری؟
- اره.. ممنون!
تو دلم گفتم نمی خوردی هم به من مربوط نبود.. این جا رستوران نیست که سفارش غذا بگیرم!
یه تن ماهی از کمد در اوردم.. یه دفعه چشمم به کنسرو لوبیا افتاد. رادین ساعت های زیادی رو تو ماشین بوده.. حتما از این که یه غذای داغ بخوره بدش نمیاد. یه کنسرو لوبیا هم در اوردم. وقتی خالی کردم تو ظرف دیدم انقدری نشد. برای همین یکی دیگه هم خالی کردم. ظرف لوبیا رو گذاشتم رو شعله و یه ماهی تابه کوچیک هم گذاشتم بغلش و تن ماهی رو ریختم توش. در همین حین که غذاها گرم می شد کمی سالاد درست کردم. با تن ماهی می چسبید. گلپر و روغن زیتون رو هم اوردم سر میز.. اخه بابا عادت داشت هر وقت مامان خوراک لوبیا درست می کرد گلپر و روغن زیتون به می زد.. گفتم شاید رادین هم دوست داشته باشه. چندتا لیمو ترش رو هم از وسط نصف کردم و گذاشتم تو یه بشقاب کوچیک.
ساعت ده و پنج دقیقه شده بود. هیچ صدایی از رادین نمیومد.
romangram.com | @romangram_com