#هر_دو_باختیم__پارت_217
کمی از نسکافه خوردم که یه دفعه یه ماشین اشنا اون طرف کوچه توجهمو جلب کرد. حسابی جا خوردم. همین جا خوردن ناگهانی باعث شد نسکافه بپره گلوم. شروع کردم به سلفه کردن. نزدیک بود خفه بشم. انقدر نفس عمیق کشیدم تا حالم جا اومد.
" رادین برای چی هنوز نرفته؟!
گوشیمو برداشتم. می خواستم دلیل این که هنوز نرفته رو بپرسم. دو دل بودم بهش زنگ بزنم یا نه! اخر تردید رو کنار گذاشتم و بهش زنگ زدم.
رادین- جانم؟
بی توجه به جانم گفتن پر محبتش گفتم: تو برای چی هنوز نرفتی؟
رادین- سلام عرض شد خانمی!
- گیرم علیک سلام.. جواب منو بده!
- من که گفتم تنهات نمی ذارم.
- مگه من بچه ام.. حالا اون دفعه حواسم پرت شد همین طوری درو باز کردم ولی الان دیگه این کارو نمی کنم.. در ضمن مهناز اصلا نمی تونه تصورشو بکنه من امروز خونه تنها باشم.
- ببین ترنم.. چرا متوجه نیستی مهناز برای خونۀ تو ادم گذاشته که مراقبت باشه!
- خب تو هم گذاشتی برام!
- کی گفته من ادم گذاشتم برات؟
romangram.com | @romangram_com