#هر_دو_باختیم__پارت_211


- اووههومم!

با اخم گفت: ترنم تو چته؟ می شه بگی از چی ترسیدی؟

- من؟! کی گفته من ترسیدم؟!

- لازم نیست کسی بگه.. دارم می بینم که چطوری می لرزی!

ناخوداگاه نگاهم روی دستام چرخید. می لرزیدم.. اونم شدید! با صدای رادین دوباره نگاه از دستام گرفتم.

رادین- تو راجع به من چی فکر کردی ترنم؟ فکر کردی اگه خودت نخوای کاری باهات می کنم؟

اب دهنمو قورت دادم و گفتم: یادت رفته تو اتاق چی کار کردی؟!

دست به کمر کمی سرشو کج کرد و گفت: من می خواستم تمومش کنم که شروع کردی به همراهی کردن باهام... خب منم وقتی دیدم باهام همراهی می کنی بیشتر وسوسه شدم که ادامش بدم... ولی وقتی خواستی تمومش کنم به خواستت عمل کردم. غیر از اینه؟!

جوابی براش نداشتم حرفاش کاملا درس بود. من خودم باهاش همراهی کردم.

بیخیال جواب دادن به سؤال اصلیش شدم و به سمت اتاقش راه افتادم و در همون حین گفتم: به هر حال این موضوع چیزی رو عوض نمی کنه.. من می خوام برم.

به محض این که وارد اتاق شدم بازومو گرفت. اون قدر با شدت برگشتم که موهام که باز بود خورد تو صورتش.

با لحن محکم و قاطعی گفت: تا نگی از چی انقدر ترسیدی نمی ذارم بری!


romangram.com | @romangram_com