#هر_دو_باختیم__پارت_210
رادین با بهت گفت: چی؟ می خوای چی کار کنی؟
بلند تر گفتم: می خوام برم خونمون.
از کنارش گذشتم و به طرف پله ها رفتم. اونم پشت سرم اومد.
" اه لعنتی.. لباسام تو اتاق خودشه.. اگه برم تو اتاقشو اونجا نگهم داره چی؟!
" نه... نمی خوام اتفاقی بینمون بیافته.. اینا همش هوسه.. هم همراهی کردنای من هم خواستنای اون!
یه دفعه ایست کردم که رادین هم به شوکه شدن از حرکت من ایستاد.
در حالی که نفس نفس می زدم گفتم: می شه بری از اتاقت لباسامو بیاری؟
- تو که این همه پله رو اومدی بالا... خب خودت برو دیگه!
" اه.. راست می گه ها!!
" شاید بهتر باشه خودشو از اینجا دور کنم.. اینطوری با خیال راحت می رم تو اتاق!
با کمی فکر گفتم: پس.. پس می شه برام اب بیاری؟!
- اب؟!
سرمو تکون دادم.
romangram.com | @romangram_com