#هر_دو_باختیم__پارت_209
صدای رادین از پشست سرم منو حسابی ترسوند.
رادین- نگرد نیستن!
در حالی که دستمو گذاشته بودم رو قلبم گفتم: چته ترسیدم!
رادین- چرا ترس؟ تو که دیدی من دارم پشت سرت میام پایین!
چشم غره ای بهش رفتم و طلب کارانه گفتم: حالا بقیه کجان که می گی نیستن؟
یه کاغذ گرفت جلوم و گفت: دست خط بابامه.. بخونش! زده بودنش پشت در اتاق!
کاغذو ازش گرفتم و شروع کردم تو دلم به خوندن
" سلام بچه ها.. احتمالا وقتی از اتاق بیان بیرون ما نیستیم. رفتیم ویلای لواسون. نمی خواستیم مزاحمتون بشیم. احتمالا شب رو هم همگی اون جا می مونیم. بهتون خوش بگذره مراقب خودتون باشید.
کاغذ از دستم افتاد.
" یعنی من و رادین تو خونه با هم تنها بودیم؟!
اولین جمله ای که تو فکر اومد رو بلند گفتم.
- من باید برم خونمون.
romangram.com | @romangram_com