#هر_دو_باختیم__پارت_208
دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم. درسته باهاش لج و لج بازی داشتم ولی در مقابل این همه حرکات تحریک کننده نمی تونستم بی تفاوت بمونم.
منم دستمو انداختم دور گردنش و شروع کردم به همراهی کردن باهاش. با این کارم شدت بوسیدنش رو بیشتر کرد.
اصلا فکر نمی کردم بوسیدن رادین انقدر برام لذت بخش باشه. دلم می خواست شدتشو بیشتر کنم.. ولی ترجیح دادم همه چی به همین ارومی پیش بره.. دستش رو کرد زیر بلوزم. حالا دستای داغش رو روی پوستم حس می کردم. اوضاع داره خطری می شه.. دلم نمیخوام انقدر بهش نزدیک بشم... خیلی داره تند می ره! خواستم لبامو جدا کنم که نذاشت. برای این که به خودش بیارمش یه گاز از لباش گرفتم. فکر می کردم متوقف می شه ولی انگار بدتر شد. با شدت بیشتری ادمه داد. دیگه همراهیش نمی کردم. فقط تلاش می کردم از زیر دستش خلاص بشم. انقدر تقلا کردم بیخیال لبام شد و رفت سراغ گردنم. بازم خدا رو شکر بیخیال لبام شد. دیگه داشتم نفس کم میوردم.
زبون باز کردن تو اون حالی که رادین برام درست کرده بود برام خیلی دشوار بود ول باید یه چیزی می گفتم.
- رادین بسه.. ادامه نده!
دقیقا سرش تو گودی گلوم متوقف شد. دستشو از زیر بلوزم در اورد. کمی رفت عقب. به محض این که از اغوشش جدا شدم روی زمین ولو شدم.
سرم به شدت گیج می رفت... شایدم گیج نبودم... بیشتر سرم سنگین شده بود. احساس می کردم این همه اتفاق یه کوه بزرگ توی سرم شده.. البته تعجبی هم نداره.. کاملا خارج از تصورم بود!!
دیگه نمی خواستم تو اتاقش بمونم. از جام بلند شدم و در اتاقو باز کردم که صداشو شنیدم.
رادین- کجا با این حالت؟
بدون این که جوابشو بدم از اتاقش زدم بیرون. دوباره صدام کرد.
رادین- ترنم با تو بودما.. قیافت خیلی داغونه این طوری نرو پایین.
ولی بازم برام مهم نبود. سکوت عجیبی خونشونو فرا گرفته بود. رسیدم دم پله ها. چرا هیچ کس تو سالن نیست؟! از پله ها پایین رفتم. هیچ کس داخل خونه نبود! رفتم کنار پنجره. حتما رفتن تو حیاط! پرده رو که کنار زدم دیدم توحیاط هم نیستن!!
" اوا.. پس اینا کجان؟
romangram.com | @romangram_com