#هر_دو_باختیم__پارت_207
" من چم شده؟ چرا اروم گرفتم؟
نفساش تند شده بود. بالاخره لباش از حرکت ایستاد. صداش زمزمه وار به گوشم رسید.
رادین- چشماتو باز کن ترنم... می خوام تو چشمام نگاه کنی.
" چشمامو باز کنم؟ کی بسته بودمش؟!
به ارومی چشمامو باز کردم. از حجوم خون به صورتش قرمز شده بود.
وقتی دید چشمامو باز کردم گفت: می خوام یه اعترافی بکنم.
همین طور که به چشماش خیره شده بودم در سکوت منتظر موندم. نفس عمیقی کشید و گفت: ترنم من باختم!
به سختی زبون باز کردم و گفتم: چیو باختی؟!
- بازیو!
سکوت کردم. نفهمیدم منظورش چیه!!
نگاهشو از چشمام گرفت و به لبام دوخت. سرشو کج کرد و کم کم اورد پایین. لباشو روی لبام گذاشت! تازه فهمیدم تمام گرمایی که تو این چند دقیقه احساس کردم در مقابل گرمای لباش هیچه... هیچ کاری نمی کردم.. نه ممانعت نه همراهی!
نرم می بوسید. هیچ شدتی تو کارش نبود... اروم و نوازش گونه.. دوباره چشمام بسته شد. زبونش واقعا وسوسه انگیز روی لبام کشیده می شد. اصلا هیچ شباهتی به اولین باری که منو بوسیده بود نداشت! اون دفعه با تمام شدت این کارو کرد.. ظاهرا فقط قصدش شکنجه بود ولی حالا...
romangram.com | @romangram_com