#هر_دو_باختیم__پارت_212

سعی کردم بازوم رو ازاد کنم ولی همون طور که انتظار داشتم نشد... کی می تونه در مقابل قدرت رادین در بیاد که من بتونم!!

رادین- به قول خودت هر بیشتر تقلا کنی بیشتر تحریک می شم.. پس اروم بمون و حرف بزن.

" اصلا چرا باید تفره برم.. بذار حقیقتو بهش بگم.

- ولم کن رادین. دلم نمی خواد باهات تو یه خونه تنها باشم.

- به هر حال من نمی ذارم تنها برگردی خونتون.. اگرم بخوای بری اونجا خودمم باهات میام.

با حرص گفتم: اه... من نخوام تو رو دور و برم ببینم باید با کی طرف شم؟

- می شه بگی چرا یه دفعه این طوری شدی؟ تا چند دقیقه پیش داشتی به بهترین نحو منو در بوسیدنت همراهی می کردی ولی الان...!!!

با عصبانیت گفتم: چیه خیلی دلت می خواد الانم همون طوری باشم؟!

اخم کرد و گفت: چی داری می گی تو؟ من کی گفتم الانم اون طوری باش.. دارم می گم همین جا بمون. تو برو تو اتاق رکسانا منم تو اتاق خودم می مونم. خوبه؟!

شمرده و اروم اما عصبی گفتم: رادین... من.. می خوام.. برم.. خونمون!

فشار دستاش دور بازوهام بیشتر شد.

رادین- حالا که انقدر چموشی می کنی همین جا که نگهت می دارم که هیچ.. نمی ذارم تو هیچ اتاقی به غیر از اتاق خودم بمونی!

ناخوداگاه زیر لب زمزمه وار گفتم: لعنت به تو.. پسرۀ هوس باز.

romangram.com | @romangram_com