#هر_دو_باختیم__پارت_203


" نه من نمی تونم خانواده هامونو ناراحت کنم.

بالاخره جواب نهایی رو دادم.

- با اجازۀ بزرگ ترا بله!

صدای خالی شدن نفس رادینو شنیدم. از سر کلافگی بود یا از سر اسودگی؟!!

بعد از این که صدای دست زدن و تبریک گفتن جمع خاموش شد عاقد از رادین هم پرسید. رادین هم با صدای گرفته ای جواب بله داد. زهره جون با دو تا جعبه جلو اومد.. یکیش سرمه ای رنگ و بود و دیگری قرمز. هر دو به شکل قلب بودن. تزئینات مشابهی داشتن. جعبۀ قرمز رو به دست رادین داد و سرمه ای رنگ رو به من.

زهره جون- اینم از حلقه هاتون. رادین جان در جعبه رو باز کن و حلقه رو دست عروس گلم بکن.

" همیشه دلم میخواست خودم برای حلقۀ عروسیم نظر بدم و خودم در خریدش سهیم باشم ولی...

رادین در جعبه رو باز کرد. الحق حلقۀ زیبایی بود. با نرمی دست چپمو بالا اورد و با ظرافت خاصی حلقه رو دستم کرد. بوسه ای پشت دستم زد. انقدر بوسش گرم و پر حرارت بود که گر گرفتم.

زهره جون- وای ببین عروسم چه رنگ به رنگ شد!! عروس خانم نوبت شماست حلقه رو دستش کنی.

به ارومی در جعبه رو باز کردم و حلقه رو از توش در اوردم. رادین دست چپشو بالا گرفت و اروم حلقه رو دستش کردم.

زهره جون با شیطنت گفت: عروس خانم .. داماد تو رو بوسید.. نمی خوای تلافی کنی؟!

ناخوداگاه با این حرف نگاهم روی پدرم چرخید. یک بار اروم چشماشو بازو بسته کرد. فکر کنم با این حرکت ازم خواست این کارو بکنم.. شایدم فکر کرد خودم دلم میخواد این کارو بکنم و می خوام ازش اجازه بگیرم.


romangram.com | @romangram_com