#هر_دو_باختیم__پارت_202
" حتی تابش هم خوشحال بود!! اخه چطوری خوشحالی این همه ادمو خراب کنم؟!
" اکه جواب منفی بدم حال همشونو خراب می کنم.. اونم نه فقط برای امروز.. شاید حالا حالاها حالشون خراب باشه! ولی اگه جواب مثبت بدم اونا شاد می مونن و نهایتا این من و رادین هستیم که قربانی می شیم.. اونم حقمونه.. به هر حال باید یه جوری تاوان کارای بچگانمونو پس بدیم دیگه!
" خدایا.. حالا چی کار کنم؟! خانواده هامونو قربانی کنم یا خودمونو؟!
نگاهی به رادین انداختم. اروم بود... حداقل مطمئنم به اندازۀ من استرس نداشت.. همه چیز به جواب من بستگی داشت.
بار دیگه صدای عاقد بلند شد: دوشیزه خانم وکیلم؟!
و من باز در افکار خودم غرق شدم.
" کارای دیروز رادین به چه منظور بود؟
" چرا نگرانم شده بود؟
" بر خلاف همیشه که سر خود عمل می کرد دیروز در مورد این که دقیقا چی باب میلمه سؤال کرد!!
" جدیدا براش مهم شدم؟!!
" شایدم یه بازی دیگس که ازش بی خبرم!
با ضربه دستی روی شونم از افکارم بیرون اومدم. مامانم بود. دم گوشم گفت: جدا از خطبۀ اصلی سه دفعه دیگه هم ازت پرسید... جواب بده دیگه!
ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــ
romangram.com | @romangram_com