#هر_دو_باختیم__پارت_204

بالاخره تسلیم نگاه های منتظر جمع خانوادگی شدم و خم شدم. رادین هم کمی خم شد و گونشو جلو اورد. بوسۀ نرم و ارومی روی گونش زدم. از برخورد لبم با گونش یه حالی شده بودم. بعد از این که عقب رفتم نگاهم تو نگاه رادین گره خورد. نگاهش پر حرارت شده بود. با خجالت سرمو پایین انداختم.

تابش- بهتره ما بریم پایین.. این دوتا الان اب می شن خجالت!

همه رفتن پایین و من و رادین تنها شدیم. از جاش بلند شد و گفت: بهتره بریم تو اتاق من.

وقتی داشت به سمت اتاق می رفت شناسنامه هامون رو هم برداشت. یه جورایی مردد بودم.

" اخه الان با این نگاه تب دار توی اتاقش با من چی کار داشت؟

با این که کمی اضطراب داشتم به سمت اتاقش رفتم. وقتی وارد شدم دیدم داره شناسنامه هارو نگاه می کنه. وقتی متوجه اومدنم به اتاقش شد شناسنامه ها رو بست و انداخت روی میز اتاقش و گفت: تموم شد.. اتفاقی که نمی خواستیم بیافته افتاد!

در اتاقشو بست و دست به کمر رو به روم ایستاد.

رادین- چرا جواب مثبت دادی ترنم؟

سرمو انداختم پایین و گفتم: ندیدی خانواده هامون چقدر خوشحال بودن؟! حتی بابای تو هم می خندید!

یه ابروشو داد بالا و گفت: فقط به این دلیل؟!

سرمو چند بار به نشانۀ جواب مثبت تکون دادم. احساس کردم کمی دلخور شد. ولی چرا؟؟! از چی دلخور شد؟!

روشو برگردوند و به سمت پنجره اتاقش رفت. بی اختیار اسمشو به زبون اوردم. نیم نگاهی بهم انداخت و دوباره برگشت سمت پنجره و گفت: چیه؟

- تو برای چی جواب مثبت دادی؟ جواب تو هم در نتیجۀ عقد تأثیر گذار بود!

romangram.com | @romangram_com