#هر_دو_باختیم__پارت_199
رادین ابروهاش رفت بالا و چشماش گرد شد و گفت: خواستۀ دل ما؟!
زهره جون- اره دیگه.. تو و ترنم!
رادین نگاهی به من انداخت تا ببینه من چیزی بیشتر از اون می دونم یا نه. منم با بالا انداختن شونم بهش فهموندم چیزی بیشتر از اون نمی دونم!
رادین- مامان جان خواستۀ دل ما چی هست خودمون خبر نداریم؟!
زهره جون با شیطنت چشمکی به رادین زد و گفت: برو کلک... یعنی می خوای بگی شما دلتون نمی خواد هر چه سریع تر با هم دیگه عقد رسمی کنین؟!
من و رادین هم زمان با هم گفتیم: عقد رسمی؟!!
تابش- اره دیگه.. عقد رسمی.. الانم دیگه باید عاقد پیداش بشه... رکسانا برو سفره بالا رو چک کن چیزیش کم نباشه؟
رادین- سفره بالا؟!!!! بالا چه خبره مگه؟
زهره جون- هیچی یه سفره عقد جمع و جور چیدیم.. دوست نداشتم عقد بدون سفره عقد باشه.
رادین- کی چیدین؟!
رکسانا- بعد از ناهار.
پدرم- پس فکر کردی برای چی نشستم از هر دری برات حرف زدم؟ برای اینکه سرتونو گرم کنم که یه وقت بالا نری دیگه.
romangram.com | @romangram_com