#هر_دو_باختیم__پارت_192

تو چشمای هم خیره بودیم. حس خاصی بهم دست داد. دستای رادین گرم بود. این گرما منو یه حالی کرده بود. دستمو از تو دستش بیرون کشیدم و نگاهمو ازش دزدیم.. چون احساس کردم نگاهم لرزون شده.. نمی خواستم رادین اینو بفهمه! دوباره سرمو برگردوند طرف خودش و وادارم کرد بهش نگاه کنم.

با لحن گیرا و گرمی گفت: چی شده؟ قبلا که با جسارت زل می زدی تو چشمام.. حالا چرا نگاهتو می دزدی؟

جوابی براش نداشتم.. چون خودم هم دلیلشو نمی دونستم.

عقب رفت و به دیوار تکیه داد و گفت: ترنم... خودم این بازی رو شروع کردم.. پس هر اتفاقی هم بیافته پای عواقبش هستم.

پوزخندی زدم.

" اخه این بازی چه عواقبی می تونست برای اون داشته باشه؟

نتونستم عصبانیتمو کنترل کنم. رفتم جلو مشت های گره شدمو به سینش کوبیدم و گفتم: عواقب این بازی برای منه نه تو... همش تقصیر توئه لعنتی.. این بازی رو تو شروع کردی.. تو تحریکم کردی که ادامش بدم.. ولی این وسط تنها کسی که قربانی می شه منم نه تو... تو به هر حال می تونی بدون هیچ نگرانی دوباره با یکی دیگه ازدواج کنی... این منم که مهر بد نامی می خورده روی پیشونیم.. ( محکم تر زدم ) اه.. لعنت به تو!

در مقابل ضرباتم بی حرکت مونده بود.. حتی جلوی دستم رو هم نگرفت!!

" یعنی این همون رادینه.. همون رادینی که کوچک ترین کار منو تلافی می کرد؟!

دستم روی سینش اروم گرفت. با تعجب بهش خیره شدم. اروم گرفته بود. سرش رو به زیر انداخته بود.

دستمو برداشتم با عصبانیت گفتم: نبایدم چیزی بگی! چون حرفی برای گفتن نداری.. چون خودتم می دونی تقصیر تو بوده!

سرشو بالا کرد. با این همه حرفی که بهش گفتم همچنان اروم مونده بود!!

با آرامش عجیبی گفت: باشه قبول تقصیر منه! حالا می خوای چی کار کنیم؟ اگه بخوای من می تونم با بابات حرف بزنم. حاضرم همه چیو گردن بگیرم. می گم بازیت دادم.. می گم تو از هیچی خبر نداشتی! این طوری فقط از دست من عصبانی می شه نه تو. خوبه؟

romangram.com | @romangram_com