#هر_دو_باختیم__پارت_186

مهناز- تو این جا چی کار میکنی رادین؟!!

رادین پوزخندی زد و گفت: چیه انتظار نداشتی با این که لاستیکامو پنچر کردی زودتر از تو برسم اینجا؟!

نه تنها مهناز حتی منم جا خوردم. مگه رادین می دونست مهناز قراره بیاد اینجا؟!

مهناز چشماشو ریز کرد و گفت: تو می دونستی قراره ما بیایم اینجا؟

رادین- معلومه که می دونستم. فکر کردی من انقدر احمقم که زنمو ول کنم به امان خدا؟ براش مراقب گذاشتم. (به پسره اشاره ای کرد) ادمتو اطراف خونه دیده بودن!

" چقدر از این که منو زنم خطاب کرد خوشم اومد!!

" اه... خودتو جمع کن ترنم... الان وقت این فکراس؟!!!

مهناز چشم غره ای به اون پسره رفت.. فکر کنم از این که کارشو درس انجام نداده بود شاکی شده بود.

رادین- ببین مهناز... مثل ادم.. قبل از این اینکه از این جا پرتت کنم بیرون گورتو گم کن.

" چه جالب.. نمی دونستم گورتو گم کن مثل ادمه!!

مهناز- رادین یه کاری نکن مجبورت کنم کاری رو که می خوام با این دختره بکنم با چشمات ببینی!

رادین- الان که باهاشم عمرا بتونی بهش دست بزنی... اینم بدون اگر ترنم با من نباشه با خانوادشه.. پس همیشه در امانه.

مهناز- سخت نگیر رادین.. بالاخره یه جا تنها گیرش میارم!

romangram.com | @romangram_com