#هر_دو_باختیم__پارت_184

" ممکنه کار مهناز بوده باشه؟

" ولی اخه مهناز با من مشکل داره چرا باید ماشین رادینو پنچر کنه؟

" البته من جدیدا به این نتیجه رسیدم مهناز کم داره و نمی شه واسه کاراش ازش دلیل بخوای!

" ولی ترانه کاملا نظر بالعکس من بود.. اون می گفت تو فکر میکنی مهناز نمی فهمه.. اون خیلی بیشتر از اونی که فکرشو کنی از تو زرنگ تره!

تازه رادین رفته بود تو دست شویی که زنگ در اپارتمان به صدا در اومدم. از چشمی بیرون رو نگاه کردم. کسی رو ندیدم!!

" وااااا یعنی چی؟ پس کی بود که در زد؟! حتما باید یکی از همسایه ها باشه دیگه!

درو باز کردم. باز شدن در همانا و به داخل پرتاب شدن من هم همانا!

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــتعادلمو حفظ کردم که زمین نخورم. با بهت به مهناز و اون مردی که همراهش اومده بود تو خونم نگاه کردم.

با عصبانیت و نسبتا صدای بلند گفتم: اینجا چه خبره مهناز؟ (به اون پسره اشاره کردم) میشه برام توضیح بدی این اقا برای چی سرشو انداخته پایین و با کفش اومده تو خونه من؟

پشت چشمی نازک کرد و گفت: عجله نکن عزیزم.. الان می فهمی این جا چه خبره و نقش این اقا تو خونۀ تو چیه!

بعد رفت روی مبل نشست و راحت پاشو روی پاش انداخت و گفت: عزیزم خیلی همسایه های ساده ای دارینا.. با کوچکترین بهونه ای که اوردم درو برام باز کردن!

رفتم جلوش دست به کمر ایستادم و طلب کارانه گفتم: با زبون خوش پاشو برو بیرون تا پلیس خبر نکردم!

خندۀ شیطانی بلندی کرد و گفت: جدا فکر می کنی فرصت همچین کاری رو هم پیدا می کنی؟!

romangram.com | @romangram_com