#هر_دو_باختیم__پارت_180

مادرم خندید و گفت: اخه ترسیدم اگه برات تعریف کنم به تو هم تلقین بشه!

- چی تلقین بشه؟

- همین استرس و نگرانی که خودم موقع ازدواج داشتم دیگه!

- آهان!

- ولی نگران نباش.. چیزی نیست. مطمئن باش هیچ انتخابی بهتر از رادین برات نیست.

" ای بابا.. بحث به اون جایی که خودم دلم می خواست نرسید که هیچ بدترم شد.. الان حتما فکر می کنن من از هول عشق دست و پامو گم کردم!

مادرم- حالا فکر می کنی که برای این که منو اروم کنن چی کار کردن؟

" حالا مامان منم تو این موقعیت خاطره تعریف کردنش گرفته!

با بی حوصلگی گفتم: چی کار کردن؟

پدرم خندید و گفت: برای این که عروس خانم فراری نشه تاریخ عقدو جلو انداختن... خداییش جواب داد. بعد از عقد مامانت اروم شد.

با صدای جیغ مانندی گفتم: چـــــــــــــی؟ برای چی تاریخ عقدو جلو انداختن؟

مامانم از صدای بلند من جا خورد.

مادرم- واااا... چرا همچین می کنی دختر قلبم وایساد!

romangram.com | @romangram_com