#هر_دو_باختیم__پارت_181
اب دهنمو قورت دادم و سعی کردم به خودم مسلط بشم.
- ببخشید... ولی اخه جلو انداختن تاریخ عقد چه ربطی به اروم شدن شما داشت؟!
مادرم- خب حتما یه ربطی داشت دیگه! اصلا ولش کن.. اشتباه کردم این خاطره رو برات گفتم.
روی تختم دراز کشیده بودم و به سقف اتاقم خیره شده بودم.
" مثلا خواستم با حرف زدن درستش کنم.. بد تر شد که!
" نمی دونم چرا با این زبون درازم یه ذره سیاست ندارم!
" چقدر احمقما... ای کاش لااقل قبلش به ترانه زنگ می زدم و بهش می گفتم می خوام چی کار کنم. .درسته این جا نبود ولی می تونست تلفنی منو راهنمایی کنه!
" واااای..........حالا اگه همین کارم با من بکنن که من بدبخت می شم!
" باز خوبه جلو زبونمو گرفتم و نگفتم همین امشب زنگ بزنن خونه رادین اینا!
" و از این به بعدم نباید بگم.. چون حالا که این خاطره رو از مامان می دونم ممکنه مامان فکر کنه از قصد اینو می گم عقدو جلو بندازن.
" تازه با همین حرفایی هم که امشب زدم ممکنه کار دست خودم داده باشم.
" اوففففف... حالا رادینو چی کار کنم؟ یعنی می خواد چی کار کنه؟
romangram.com | @romangram_com