#هر_دو_باختیم__پارت_174
پوزخند صدا داری زد و گفت: چیه؟ کم اوردی خانم کوچولو؟! بهت گفته بودم این بازی هر چی باشه برندش منم. تو فکر کردی همه چی به اون بله گفتنت توی خونتون ختم می شه و دیگه اتفاقی نمی افته؟! نه خانمی از این خبرا نیس.. باید وظیفۀ همسری رو تمام و کمال انجام بدی.
با یه حرکت منو به دیوار چسبوند مچ دستمو روی دیوار نگه داشت. فشار زیادی روی مچم بود. ولی نمی خواستم متوجه درد کشیدنم بشه. برای همین به روی خودم نیوردم.
همین طور که سعی می کردم مچم رو ازاد کنم گفتم: ولم کن روانی... الان الهام میاد.
- خب بیاد خیلی عجیب نیست که یه زن و شوهر از خلوت خودشون استفاده کنن.
با حرص گفتم: رادین.. این جا محل کاره نه جای... جای...
حرفو ادامه ندادم.
رادین- ببین ترنم.. من یه پسرم هیچ ترسی از هیچ اتفاقی ندارم.. ولی تو هر بلایی سرت بیاد بعدا برات دردسر می شه. اگه می خوای اتفاقی نیافته همین امروز برو خونه و به خانوادت بگو در مورد ازدواج با من پشیمون شدی!
- چرا من این کارو کنم؟ خب اگه تمایلی به ادامۀ این بازی نداری خودت می تونی تمومش کنی!
- من که برام ادامه دادن این بازی ضرری نداره! این توئی که ممکنه یه چیز مهم رو تو زندگیت از دست بدی!
یکی از دستاشو از مچم برداشت و روی کمرم به حرکت در اورد و در حالی که تو چشمام خیره شده بود گفت: منظورمو که فهمیدی؟ اگه نفهمیدی بهت بفهمونم!
" لازم به فهموندن نبودم.. خوب درک کردم که چی گفت!
سرمو برگردوندم و اروم گرفتم. می دونستم با تقلا کردن بیشتر تحریکش می کنم. کم کم دستش از دور مچم باز شد. شالم رو باز کرد و صورتشو برد توی گردنم. چندتا نفس عمیق کشید. نفساش حسابی داغ بود! خدا رو شکر فقط به چندتا بوسه روی گردنم قانع شد.. سرشو کنار سرم به دیوار تکیه داد. اونم نسبتا اروم شده بود! حالا دیگه هر دوتا دستش روی کمرم بود!!
رادین- ببین ترنم.. یا تمومش می کنی ... یا این بازی رو طور دیگه ادامه می دم! فقط هم تا فردا شب وقت داری!
romangram.com | @romangram_com