#هر_دو_باختیم__پارت_173
با حرص گفتم: ولم کن لعنتی.. چی از جون من می خوای؟!
- هیچی فقط می خوام وجه تشابه زن و شوهری نشونت بدم!
تا اومدم به خودم بیام و معنی حرفشو درک کنم یه چیز گرم و نرم و مرطوب روی لبهام قرار گرفت. به محض این که مغزم تجزیه و تحلیل کارشو کرد شروع کردم به دست و پا زدن. ولی اون ول کن من نبود. اخر سرمو عقب بردم لبمو ازاد کردم ولی اون هنوز بازوهامو محکم گرفته بود. خیلی سریع یه دستشو به سمت گردنم برد و دوباره لباشو روی لبام گذاشت. این بار لباش رو روی لبام حرکت می داد.
تمام بدنم می لرزید. این اولین باری بود که من بوسه از جنس مذکر رو تجربه می کردم. قطعا حق دارم این طوری به هم بریزم!
بوسه هاش همچنتان شدید بود ولی با زمانی که شروعش کرد فرقکرده بود. لباش داغ تر شده بود. احساس کردم از گرمای تنش گر گرفتم.
به خاطر کار ناگهانیش به شدت بی رمق شده بود ولی در یه لحظه توانمو جمع کردم و مشتهای گره کردمو به بازو و سینش کوبیدم. درسته که مشتام چندان قدرتی نداشت ولی لبشو عقب کشید.
منو جلوتر کشید زیر گوشم در حالی که نفس نفس می زد گفت: وجه تشابه کافی بود یا بازم لازمه بهت نشون بدم؟
" چقدر احمق بود که فکر می کرد تنها رابطۀ جنسی نشان گر زن و شوهر بودنه!
در حالی که با تکون دادن شونه هام سعی در ازاد کردن بازوهام داشتم گفتم: خیلی بی شعوری رادین! ولم کن لعنتی!
خیلی سعی کردم قوی باشم ولی صدام می لرزید.
romangram.com | @romangram_com