#هر_دو_باختیم__پارت_171


سری به این طرف و اون طرف تکون داد و گفت: اخ اخ اخ... چقدر بی ادب... خودم تربیتت می کنم خانم کوچولو.. باید یاد بگیری با بزرگ تر از خودت چطوری صحبت کنی!. حالا مثل ادم سوار شو بریم مامانت داره از پشت پنجره نگامون می کنه.

سرمو بلند کردم. دیدم راست می گه. مامانم دستی برای هر دومون تکون داد. بالاجبار لبخندی زدم. رادین رفت در طرف شاگرد رو باز کرد و به داخل ماشین اشاره کرد که یعنی سوار شم.

" نمی دونم مامان من این وقت صبح هیچ کاری تو خونه نداره که وایساده ما دوتا رو دید می زنه!

" چقدرم خوشحاله!

" ای کاش می فهمیدم دلیل اون لبخن ملیح چیه؟!

دیگه چاره ای جز سوار شدن نداشتم. رادین هم موقع سوار شدن دستی برای مامان تکون داد. طی راه هیچ حرفی با هم نزدیم. گه گداری سنگینی نگاهشو احساس می کردم ولی به روی خودم نمیوردم. وقتی رسیدم دم شرکت به اولین چیزی که توجهم جلب شد ماشینم بود که هر چهار چرخش پر باد شده بود!!!

رادین- چرا این طوری نگاه می کنی ماشینتو؟! مگه تا حالا ندیدیش؟!

به چرخای ماشین اشاره کردم و همون طور که هنوز هم چشمم روی لاستیک ها بود گفتم: لاستیکا!!! کی اونا رو باد کرده؟!

- من!

چشم از ماشین گرفتم و گفتم: تو؟؟!!

سری تکون داد و گفت: اره من .. دیروز با یکی از دوستانم اومدم درستش کردم.

" چطور به خودش جرأت می ده تو هر کاری دخالت کنه؟!


romangram.com | @romangram_com