#هر_دو_باختیم__پارت_156


- سلام به همگی.. صبحتون بخیر.

صدای یاوری رو بعد از صدای رادین شنیدم.

- به به.. جناب مهندس تابش.. بابا چه عجب بالاخره تشریف اوردین!! شرینی برای چیه اول صبحی؟!

با شنیدن کلمه شیرینی مثل جن زده ها از اتاق بیرون پریدم. سرا به طرف من برگشت.

" نمی دونم این چه شرکتیه من دارم.. بیشتر تایم کاری مهندسا عوض کار بیرون از اتاق دارن با هم گپ می زنن.

رادین با دیدن من لبخند پت و پهنی تحویلم داد و گفت: سلام خانمی... خوبی؟ صبح بخیر!

نه تنها چشمای خودمم بلکه چشمای بچه ها هم از حدقه زد بیرون!

" جــــــــــانم!!!! خانمی؟؟؟!!!

بی توجه به چشمای گرد شده بقیه رو کرد به یاوری و گفت: آهان می خواستی بدونی این شیرینی به چه مناسبتیه... این شیرینی...

پریدم وسط حرفشو گفتم: مهندس تابش می شه یه دقیقه بیاین تو اتاقم؟

- خب چه عجله ایه؟ اجازه بدین اول شیرینی رو باز کنم و به بچه ها بدم و مناسبتشم بگم بعد میام.

با اون خانمی گفتنش مطمئن شدم که اون شیرینی هیچ مناسبتی نداره الا خواستگاری اون از من. با این که سعی می کردم خشممو کنترل کنم ولی کمی تو صدام خشم معلوم بود.


romangram.com | @romangram_com