#هر_دو_باختیم__پارت_155

پدرم- از اون جایی که ترنم و رادین با هم تو یه شرت کار می کنن با هم خیلی برخورد دارن.. اگه اجازه بدید یه صیغه محرمیت بینشون بخونیم.

دهنم از این حرف بابام باز موند... اخه پدر من این چه پیشنهادی بود که دادی؟!

تابش سری تکون داد و گفت: بله حق با شماست.. می خواستم همچین پیشنهادی بدم ولی گفتم شاید شما دوست نداشته باشید.

پدرم- خب بچه ها بیاید پیش من بشینید تا من خودم صیغه رو بخونم.. البته با اجازۀ اقای تابش!

تابش- خواهش می کنم قربان بفرمائید.

" باورم نمی شه... این تابشه داره این طوری حرف می زنه!!

رادین از جاش بلند شد و رفت کنار بابا نشست. منم که دیگه چاره ای نداشتم اون یکی سمت بابام نشستم. بابا صیغه رو خوند. اول من جواب دادم بعدم رادین.

هنوز هیچ کس توی شرکت از جریان خواستگاری خبر نداشت. از ترانه خواسته بودم به هیچ وجه به الهام چیزی نگه.. چون می دونستم نمی تونه جلو زبونشو نگه داره و بالاخره جلو بقیه سوتی می ده..ای کاش رادینم حرفی نزنه!

" راستی چرا رادین هنوز نیامده شرکت؟

ساعت مچیم رو یه نگاه انداختم نه بود!!

" هیچ وقت سابقه نداشت رادین بدون این که بگه دیر بیاد! امروزم که یه جلسه با خالقی داریم.. اگه رادین نباشه شرکتو می ذاره رو سرش!

" می گم نکنه حالا که با باباش صلح کرده برگشته شرکت خودشون!!

خواستم از در اتاق برم بیرون که صداشو از بیرون شنیدم.

romangram.com | @romangram_com