#هر_دو_باختیم__پارت_154
چشمام چهار تا شد!! همچین راحت می گه صد و ده تا شو انگار داره در مورد پول خورد حرف می زنه. گرچه چندان هم عجیب نیست.. کسی که ماهی سه ملیون پول تو جیبی به پسرش می ده خب معلومه که از پس همچین خرجی هم بر میاد.
پدرم- اقای تابش کی حرف از مهریه عند المطالبه زد؟!
تابش- خب منم نگفتم شما گفتی! یه دختری مثل ترنم حق داره برای خودش یه سرمایه ای داشته باشه.. تازه می تونه این سرمایه رو بذاره رو شرکت.
" ای کاش من یه قدرتی داشتم که بتونم ذهن افرادو بخونم... اون وقت می فهمیدم تو ذهن این تابش چی می گذره!
" می گم نکنه قصدش رشوه دادن به منه؟
" ولی نه.. اخه برای چی باید همچین کار احمقانه ای کنه؟ اون منو یه پخ کنه من تا فرسنگ ها از پسرش دور می شم مگه خله بیاد این همه پول خرج کنه؟
" دم شیرو گرفتم دارم باهاش بازی می کنم انتظار دارم هیچ خطری هم تهدیدم نکنه!
بالاخره با کلی جر و بحث بین بابا و تابش قرار شد مهریه صد و دهتا باشه.. اونا چهارده تاشو عند المطالبه بدن. تازه سکوت بین جمع بر قرار شده بود که بابام سکوت رو به هم زد.
پدرم- خب.. اگه اجازه بدین من می خواستم یه چیزی بگم.
همۀ نگاه ها به سمت پدرم برگشت.
پدرم- من یه پیشنهاد دارم.
تابش- خواهش می کنم... بفرمائید!
romangram.com | @romangram_com