#هر_دو_باختیم__پارت_153
صدای دست زدن بلند شد. البته فقط پدر و مادر من و پدر و مادر رادین دست می زدن. رکسانا و ترانه وا رفته بودن. رادین کمی رنگ و رو پریده بود.
" وای خدا من چه غلطی کردم؟
" اخه یعنی این لج بازی انقدر مهم بود که خودمو به خاطرش بدبخت کنم؟
" خدا کمک کن این اتفاقا هر چه زود تر تموم بشه!
پدرم- ترانه جان پاشو شیرینی تعارف کن.
ترانه از شوک در اومد و شیرینی تعارف کرد. بعد از خوردن شیرینی تابش به حرف اومد.
تابش- خب.. حالا که ترنم جان جواب مثبت رو داد باید بریم سر مسائل اصلی.
اقای بهروش بفرمائید مهریه چقدر باشه؟
پدرم- والا تو این یه هفته فرصتی که ما داشتیم با هم تصمیم گرفتیم صد و ده سکه باشه.
تابش- فقط صد و ده تا؟! اقا این که خیلی کمه!!
" ایـــــــــــش.. حالا می خواد به رخ بکشه که پولدارن!
پدرم- اخه اقای تابش با این قیمتای امروزی همین تعدادم زیاده!
تابش- حالا شما بیشتر تعیین کنین فقط صد و ده تاشو عند المطالبه می دیم!
romangram.com | @romangram_com