#هانا_پسر_تقلبی_پارت_96
*******
وارد کلبه شدم
مستقیم به سمت اشپزخونه رفتم
خیلی گرسنم بود از صبح هیچی نخورده بودم
دریخچال باز کردم
هیچی توی یخچال نبود
انقد این چند روز درگیر بودم که یادم رفته بود برای کلبه خرید کنم
سرخورده از اشپزخونه خارج شدم روی مبل نشستم
صدای قار و قور شکمم بلند شد
دستم روی شکمم گذاشتم_هیس ..چه خبرته...
صدای در کلبه اومد
به سمت در رفتم
بازش کردم
با دیدن آیناز متعجب زل زدم بهش
که آیناز خیلی سرد منو کنار زد وارد کلبه شد
به سمت آشپزخونه رفت
در کلبه رو بستم دنبال ایناز وارد آشپزخونه شدم
که ظرف غذایی رو روی میز گذاشت_میدونستم هیچی توی کلبه واسه خوردن نداری....برات یکم غذا اوردم...
خواست از آشپزخونه خارج بشه که
از کنارم رد شد دستش گرفتم_نمیخوای بدونی دلیل رفتار اهورا توی جنگل چی بود؟؟
دستش با عصبانیت از دستم بیرون کشید_نه..دیگه هیچ چیز توبرام مهم نیست
به راهش ادامه داد
romangram.com | @romangram_com