#هانا_پسر_تقلبی_پارت_94
دیگه توان این همه درد رو نداشتم
تاکی باید ادعای خوشبختی میکردم
تا کی باید صبور باشم و هر بلای زندگی سرم اورد دم نزنم...
با بی حالی از روی زمین بلند شدم
به سمت کلبه رفتم
دیگه دل و دماغ کار نداشتم
*********
اهورا
********
توی اینه نگاهی به چهرم انداختم
قیافه جذابی داشتم
هر دختری توی نگاه اول دلباخته میشد..
ولی نمیدونم چرا باید همیشه جلوی هانی گند میزدم
هوووف
عجیب ازین دختر خوشم اومده بود
واس بار اولی ک دیدمش
چهرهش واس یه پسر خیلی خیلی زیبا بود و با همون نگاه شیفتش شدم
ولی چون فکر میکردم پسره
زیاد بهش توجه نمیکردم
ولی
از وقتی فهمیدم دختره یه حس خاصی بهش داشتم
حتی وقتی توی جنگل بوسیدمش....
romangram.com | @romangram_com