#هانا_پسر_تقلبی_پارت_224
این این امکان نداره...
ولی
انقد متعجب و هنگ بودم که چشم از سینه های سفید
هانی نمیتونستم بگیرم...
آب دهنم رو قورت دادم....
حالم خراب بود...
سریع باند رو دور بدنش پیچیدم
و یکی درمیون
دکمه های لباسش رو بستم
سریع با قدم های بلند از اتاق خارج شدم
هضم این قضیه اصلا برام ممکن نبود....
همش تصویر هانی با اون بدن سفید
جلوی چشمم نقش میبست....
یعنی تمام این مدت داشت نقش بازی میکرد..؟؟
چرا ...؟
دستی بین موهام کشیدم...
ذهنم کار نمیکرد
اصلا انقد چیزی که میدیدم برام عجیب بود
که فکر میکردم شاید خواب دیدم...
با صدای آیناز از فکر بیرون اومدم_بستی زخماشو؟؟؟
_هان؟؟
آیناز با دلهره ای عجیب توی صداش دوباره تکرار کرد_زخمای هانی رو بستی؟؟؟
romangram.com | @romangram_com