#‌هانا_پسر_تقلبی_پارت_222


که از درد آخی گفت

_خدای من ،من چیکار کردم...؟

آروم اونو روی تخت خوابوندم

صورتش از درد جمع شده بود

پیراهن سفیدش پر از خون شده بود..

باید زخماش ضد عفونی میکردم

سریع از اتاق بیرون زدم...

که آیناز

جلومو گرفت_هانی رو چیکار کردی؟؟

سریع کنارش زدم

به سمت آشپزخونه رفتم بعد از برداشتن

جعبه کمک های اولیه

به سمت ااتاق دویدم

که آیناز هم دنبالم اومد با دیدن لباس پر از خون هانی

جیغی کشید_چیکار کردی طفلیو..؟؟

سریع جعبه رو روی میز گذاشتم

بدون توجه به حرفای ایناز که سرزنشم میکرد

شروع کردم به باز کردن دکمه های پیراهنش....

تازه یادم اومد الکل و بتادین واس ضد عفونی کردن زخما نیاوردم

رو به ایناز کردم_برو الکل و بتادین بیار..

آیناز کلافه_چرا من..خودت برو...

نگاه بدی بهش انداختم


romangram.com | @romangram_com