#‌هانا_پسر_تقلبی_پارت_220


یقه منو ول کرد

دستم گرفت

به سمت اتاق کشید

همینجور که به سمت اتاق میرفت باخودش حرف میزد_ادمت میکنم..

هرچی کوتاه اومدم بسه...

حالا منو جلوی بقیه سکه یه پول میکنی....

_بقیه کین؟؟؟

ماهان_خفه شو نمیخوام صداتو بشنوم...

منو محکم داخل اتاق پرت کرد

در قفل کرد

صدای آیناز که التماس میکرد

بهم کاری نداشته باشه توی فضای کلبه میپیچید

ولی ماهان بدون توجه به این حرفا

دستش به سمت کمر بندش رفت_الان ادمت میکنم.....

کمربندش رو بیرون کشید..

دور دستش پیچید

ضربه ای به شونم زد که روی زمین زانو زدم_حالا میری به مهرداد میگی من از آبله مرغان میترسم....اره...

_من چنین چیزی نگفتم..

ماهان_خفه شو

ضربه ای دیگه ای به پشتم زد_که اون بیاد جلو جمع بگه و منو خورد کنه......

منو مضحکه پدر و مادرش کنه...

همینجور ضربه های پی در پی کمربند روی پشتم فرود میومد


romangram.com | @romangram_com