#هانا_پسر_تقلبی_پارت_219
پول ادمو عوض میکنه ...
آیناز_هه اره پول بچه یتیم میخورنن..بایدم غرور کنن...
با شنیدن کلمه بچه یتیم
بغضی توی دلم نشست...
سرم پایین انداختم....
که قطره اشکی از گوشه چشمم پایین چکید...
با صدای محکم کوبیده شدن در
از ترس هینی کشیدم
آیناز_یعنی کیه؟؟؟
بلافاصله صدای داد ماهان بلند شد_این در باز کن تا نشکوندمش....
آیناز_مهرداد دهن لق با چه سرعتی خبرو رسوند....
ترسیده عقب عقب رفتم_آیناز حالا چیکار کنیم؟؟
میترسم با داد و فریادش
توجه عمو و بقیه رو هم جلب کنه.....
آیناز به سمت در رفت_خودم درستش میکنم....
به محض اینکه در کلبه باز شد
ماهان مثل یه گرگ زخمی وارد کلبه شد
به سمت من اومد
و یقه لباسم چنگ زد_حالا کارت بجای رسیده منو مسخره میکنی اره؟؟؟؟؟
بی صدا نگاهمو توی چشمای خشمگینش دوختم..
آیناز دست ماهان گرفت_ماهان بذار توضیح بدم...
تو
با داد بلندی که ماهان سرش کشید حرفش نصفه موند_تو یکی خفه شو...که بدجور کفریم...
romangram.com | @romangram_com