#هانا_پسر_تقلبی_پارت_217
*******
با تکون دادن شونه هام از فکر بیرون اومدم
مهرداد_الووو..کجایی یه ساعته ....
سرم تکون دادم_چی ..همینجا..
هنوز تو آغوشش بودم
سریع خودم عقب کشیدم_ببخشید...
مهرداد پوزخندی زد_واس چی فرار میکردی؟؟؟
_ها..نه فرار نمیکردم...
مهرداد چشماش ریز کرد_ولی من خودم دیدم هول کردی و یهو از بالکن پریدی پایین...
_آء ماهان اذیت کردم...بعد میخواست تلافی کنه.. واس همین
مهرداد_آهانی گفت
اون نقطه ها چیه رو صورتت؟؟
دستم روی لپم گذاشتم_آبله ...گرفتم...
مهرداد پوزخندی زد_یعنی فکر میکنی
انقد بچم که فرق..آبله رو با نقطه های نقاشی شده نفهمم...
اونم از نزدیک وقتی تو بغلم بودی؟؟
بدجور گیر افتاده بودم..
نمیدونستم چجوری از شرش خلاص بشم..
_خب ..با آیناز داشتیم ماهان سر همین اذیت میکردیم..
بعد ماهان فهمید..
منم فرار کردم...
مهرداد مشکوک نگاهم کرد..
که صدای آیناز رو شنیدم_هانی هنوز اونجایی بیا دیگه...
romangram.com | @romangram_com